|
پـاییـــز ای فصل برگ ریز ای آنكه بر جنازه ی گلهای باغ ما جز گریه ، هیچ كار دیگر نمی كنی ! با آنكه غیر مرگ ... كه سرنوشت مشترك برگهاست ! بر ساكنان باغ مقرر نمی كنی . گویم اگر كه دوست تَرت دارم از بهار باور نمی كنی ..!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:11  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
الــهــی دلی ده که شـوق طاعـت افـزون کنـد و تـوفیق طاعـتی ده کـه ببهشـت رهنمون کند. الــهــی دلـی ده کـه در کــار تــو جــان بــازیـم و جــانـی ده کـه کــار آن جـهــان بـسـازیـم. الــهــی نفسـی ده کـه حلقـه بنـدگـی تـو گـوش کند . جـانی ده کـه زهر حکمـت تـو نـوش کند. الــهــی دانـــایــی ده کـــه در راه نـیـفـتـیـم و بـیـنـــایــی ده کـــه در چــــاه نـیـفـتـیـم. الــهــی پـایی ده کـه با آن کـوی مهـر تـو پوئیم و زبانی ده کـه با آن شکـر آلای تـو گـوئیم. ای عزیز نیکـویی نمـودن بدلـهـا ره یافتن است و دلنـوازی کردن بخشنـودی شتـافتن است. ایــن امــریــسـت خـجـسـتـه کــه بـجـز صـاحــبـدلان مـقـبـل درآن قـــدم نــزنـنـد .
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:12  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
آقا جون دیگه بریدم بیااااااااا چطور میتونی ببینیو نیای من بدم . دلت واسه خوبا نمی سوزه آقا بیا بیا
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:19  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
حیای حوا
در بند کن مرا طاقت ندارم این همه طغیان و سرکشی آلوده شد زلالی فطرت به فاضلاب نزدیکتر ببین ! باید نشست صبر کرد و خون گریست ؟! بویی عفن گرفته گلستان پاک را نزدیکتر ببین ! نزدیکتر ببو ! ما آدمیم ما آدمیم پاکیزه زیستن به خدا ! در روان ماست از ما نمی توان تحمل این قدر از خطا با آنکه گفته اند بشر جایزالخطاست... ما آدمیم میراث ما حیاست حجب و نجابت و عفاف "حوا" مادر همه در پوست گوشت خون و به چشم تمام ماست ما آدمیم پاکیزگی نشان ماست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 2:23  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
پیش از همه چیز ... پیش از همه چیز "عشق" را کشتند انس را حب را در مسلخی که آدمیت تیغ پوست خورد آنجا که عشق زهره فریاد هم نداشت ایمان میان حلقه قابیلیان به خاک افتاد و هیچ گاه دگر راست قد نکرد ایمان شکست اما به پاست اما به پاست هنوز هم در قلب های نازک ایمانیان پاک از مرد و زن از طفل کوچه ها تا پیر خانقاه ایمان و عشق این سان به پاست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 2:13  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
بسم الله الرحمن الرحيم .... اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن .... صلواتك عليه وآله ... في هذه الساعه و في كل ساعه .... وليا و حافظا .... و قائدا و ناصرا .... و دليلا و عينا .... حتي تسكنه ارضك طوعا .... و تمتعه فيها طويلا
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 2:1  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:57  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
« تولد » ***** آغاز كن مرا!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:47  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
چشم گذاشتم ...
1.يك نگاه مغموم! 2.دو تيله ي سياه انبوه مهرباني 3.شكوهمندانه در اوج آسمان! 4.تكيه گاهي به رنگ بنفش معصوميت! 5.دو دست تكيده ي آبي به رنگي آبي پاك كودكي... چشم باز كردم ... 1.دروغ!! 2.دو تيله ي سياه انبوه ريا!! 3.آنچنان بي شكوه كه تو گويي در افقي تاريك مي نشاند مرا تفكر هر پرواز.. پس من مي مانم بي هيچ اشتياقي براي پريدن... 4.نه تكيه گاه و نه جايگزيني براي همراهي.. 5.چقدر دستان باور من كوچكند و نمي شناسند دستان فريب را! براي همراهي نه تكيه گاه و نه جايگزين نه همدرد و نه همراز! تنها براي همراهي آمدي اي آمدنت را سپاس چه شد كه جا ماندي؟! **در بين اين مردمان بي باور كه تو را مي خرند به لبخندي و به اشكي مي فروشند هيچ چيز گويا نيست! سكوت گويا نيست! كلمه گويا نيست! فرياد گويا نيست! و صداقت نيز هم... ايناني كه قول مي دهند ! مي ستايند تو را و اغراق مي كنند... به دمي نيز ويران مي كنند! «به دمي» ***در خود به جست و جوئي پيگير همت نهاده ام در خود به كاوشم در خود ستمگرانه ... در خود...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:39  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
« بعونک یا لطیف »
یا حـــــــق ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:22  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
تو رفتی و دو چشمانم به در ماند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:9  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی ـ حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه دونه های اشک صورتت رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:8  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
من میدانم روزی خواهم مرد.پس مرا در خاک مینهید مرا در تابوتی سیاه بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بوده ام
چشمان مرا باز بگذارید تا همع ی جهانیان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفتم
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا بفهمند که من به انچه میخواستم نرسیدم
و در اخر یک پارچه ی سیاه بر تابوتم بکشید تا همه بدانند هر چه غم بود کشیدم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:8  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
ناجی سلام! ...با آنکه دير زمانيست که تنبور بی گفتگو فال مرا خوب ميزدست... نه از زخمه های تار که از دردهای زخم تو گويی پيشترها... زاغ سياه چشم تو را چوب ميزدست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:6  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
و نیستی هف سینم چیدن نداره میگن عیده ولی دیدن نداره ببین قلبم شکست اما نترس ترقه بازی ترسیدن نداره یکی خواستش دل و چیزی نگفتم دل خالی که دزدیدن نداره تو این دیوونه رو باز امتحان کن ولی عاشق که سنجیدن نداره میگی شاید که خوابم رو ببینی چشای خیس که خوابیدن نداره میگم چشم تو باشه قبله من ؟ میگی چش که پرستیدن نداره هوای چشمم امشب ابر ابر ه ولیکن نای باریدن نداره نگات کاش چشمه بود و مال من بو د حالا دریاست و نوشیدن نداره ازت خواستم بپرسم اما دیدم جواب نه که پرسیدن نداره چه لبخندی زدی به گریه من عزیزم گریه خندیدن نداره نتیجه اینکه ما باید جدا شیم حقیقت تلخه ، رنجیدن نداره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:3  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
برای ظهورش می نویسم...
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام گل کرد خار خار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو دیدم هزار چشم، در آیینه کاری ام
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم ا ز خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود و نبود من همه از دست رفته است باری،مگر تو دست بر آری به یاری ام
تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار با رود،رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم:بیا بیا زان پیش تر که پاک شود یادگاری ام
....تعجیل در فرج مولامون 3صلوات تو دلتون بفرستید...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:1  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:58  توسط آتیش(علی سیاوند)
|
|
|